اصطلاحات علوم دوره راهنمایی

 

چرخه آب (water cycle): تبادل دائمي آب بين سه محيط دريا، خشکي، هوا .

ابر استراتوس(strarus): ابرهاي لايه لايه که معمولا در نزديکي زمين تشکيل مي شوند و تمام آسمان را مي پوشانند. رنگ آن خاکستري ، شبيه مه .

ابر کومولوس (cumulus):ابرهاي روشن، ضخيم، گنبدي شکل. اگر در مقابل خورشيد قرار گيرند، وسط آن تاريک مي شود و اطراف آن روشن است.

ابر سيروس (cirrus):پرمانند قبل از غروب آفتاب سفيد رنگ است و بعد از غروب آفتاب ابتدا گلي و سپس قرمز و بعد خاکستري مي شود. از ذرات ريز يخ تشکيل شده است.

مه (fag):ابرهايي که در سطح زمين تشکيل مي شوند را مه مي گويند.

بارش (precipitation):آبي که بر اثر به حد اشباع رسيدن بخار آب در هوا از آن جدا مي شود و بر اثر گرانش زمين به طرف زمين سقوط مي کنند.

اثر گلخانه اي (green house effeat): وجود بخار آب و گاز کربن دي اکسيد در اتمسفر باعث مي شود که گرماي رسيده به زمين دوباره به فضا باز نگردد، به چنين پديده اي «اثر گلخانه اي» گويند.

ازون (Ozene):لايه اي از مولکول هاي سه اتمي اکسيژن در ارتفاع بين 20 تا 50 کيلومتري از سطح زمين که مانند سپري بين موجودات زنده کره زمين و اشعه هاي خطرناک فرابنفش خورشيد قرار گرفته است.

جو( اتمسفر) (atmosphere):مخلوطي از گازها، بخار آب و ذرات غبار که لايه نازکي را در اطراف زمين تشکيل مي دهند.

آب خالص (pure qater):آب خالص تنها شامل مولکول هاي آب است و تقريبا در طبيعت يافت نمي شود.

آبي که مواد محلول آن در يک ليتر بين 100 تا 500 ميلي گرم است. اين آب مناسب براي آشاميدن و قابل استفاده در صنايع و کشاورزي است.

آب شور((salinity (high):آبي که مواد محلول آن در يک ليتر بين 500 تا 1000 ميلي گرم است. از اين نوع آب مي توان در برخي صنايع و کشاورزي استفاده کرد.

آب خيلي شور ((salinity (very high): آب هايي که مواد محلول آن ها از 10 گرم در ليتر بيشتر باشد.

يخچال (glaciar): توده هاي بزرگ آب به صورت جامد که در مناطقي که مقدار ريزش ساليانه برف بيش از مقدار ذوب و تبخير آن باشد، تشکيل مي شود.

با پيشروي يخچال ها تا دريا، قطعات بزرگ يخ از توده يخچالي جدا مي شوند و به دريا مي افتند. اين قطعات بزرگ و شناور يخ را که در درياهاي نواحي قطبي فراوان اند، اصطلاحا « کوه يخي » مي گويند.

آب جاري (running water): پس از هر بارندگي يا ذوب يخ و برف مقداري آب بر روي زمين جاري مي شود. به اين آب ها رواناب يا آب جاري مي گويند.

آبرفت (allurium):موادي را که رودها در خشکي ته نشين مي کنند، آبرفت مي گويند. آبرفت ها به ترتيب سنگيني و حجم ته نشين مي شوند و اغلب گرد و بدون زاويه اند.

تخلخل (porosity):نسبت حجم فضاهاي خالي سنگ يا خاک به حجم کل سنگ يا خاک .

نفوذپذيري (permeability): توانايي سنگ يا خاک در عبور دادن آب يا مايعات ديگر از خود.

آب زير زميني (ground water):پس از هر بارندگي يا ذوب يخ و برف، مقداري آب به زمين فرو مي رود. به اين آب ها، آب هاي فرورو يا آب هاي زيرزميني مي گويند.

لايه آبدار (water Bearing Beds):لايه اي از سنگ يا خاک که فضاهاي خالي آن ها توسط آب پر شده باشد.

چشمه (spring): محلي که آب ها زيرزميني خود به خود از زمين خارج مي شود.

چاه آب (water well):سوراخ هايي که در زمين حفر مي شوند تا به وسيله آن ها يک لايه آبدار به سطح زمين ارتباط پيدا کند.

قنات ( qanat):مجراي زيرزميني طويل و افقي که در زمين هاي شيبدار حفر مي کنند تا به يک لايه آبدار برسند.

غار (cave):شبکه پيچيده اي از مجاري، محفظه ها، گذرگاه ها و تالارهاي زيرزميني که در اثر عمل انحلال و رسوبگذاري آب هاي زيرزميني در سنگ هاي آهکي تشکيل مي شوند.

درجه شوري آب دريا (salinity):ميزان نمک هايي که بر حسب گرم در يک ليتر آب دريا وجود دارد.

جريان هاي اقيانوسي (onean currents):حرکت توده هاي عظيم آب در جهت سطح يا عمق در اقيانوس ها و درياها.

جريان هاي سطحي (suface currents): اين جريان ها آب را در امتداد سطح جابه جا مي کنند، عامل اصلي ايجاد کننده آن ها باد است.

جريان هاي سطحي گرم (warm surface current): اين جريان ها آب هـاي گـرم نواحي استـوا را به منـاطق سرد شمـالي يا جنوبـي منتقل مي کنند جـريـان آب گـرم گـلف استـريم در اقيـانوس اطلس يکـي از معـروفترين جريان هاي سطحي و گرم اقيانوس ها است.

جريان هاي سطحي سرد (cold surface current):اين جريان ها آب هاي سرد نواحي قطبي را به عرض هاي پايين تر منتقل مي کند جريان آب سرد لابرادور در اقيانوس اطلس يکي از معروفترين جريان هاي سطحي و سرد اقيانوس است .

جريان عمقي (Deep current): بر اثر چگالي آب( تغيير دما- شوري – ميزان مواد معلفق) در نقاط مختلف آب اقيانوس ها در جهت قائم حرکت مي کند. اين جريان ها سبب بقاي حيات در آب اقيانوس ها مي شوند. چون با جابه جايي خود مقداري اکسيژن، غذا و... را به مناطق عميق مي برند.

حالت ماده (state of matter): این واژه به وضعيت تراكم ذرات ماده (حالت انبوهش )state of Aggreation دلالت دارد . همچنین به شكل ظاهري ماده از لحاظ پايدار بودن و يا نبودن آن و حجم معين یا نامعيني كه ماده اشغال مي كند اشاره می نماید. سه حالت متداول ماده عبارتند از: جامد (solid). مايع (Liquid) و گاز (gas).

دماسنج جيوه اي (mercury- Thermometer): با استفاده از خاصيت انقباض و انبساط مواد، دماسنج ها ساخته مي شوند. دردماسنج هاي جيوه اي معمولي با افزايش دما حجم جيوه افزايش يافته ودر لوله شيشه اي بالا مي رود.در هر دمائي جيوه حجم معيني دارد. لذا با مدرج کردن آن مي توان دماهاي مختلف را از روي ارتفاع جيوه اندازه گرفت.

ضريب انبساط طولي (line expansion coefficient): افزايش واحد طول يك جسم به ازاي افزايش يك درجه دما مي باشد.

ضريب انبساط سطحي (surface expansion coefficient): افزايش واحد سطح يك جسم به ازاي افزايش يك درجه دما، كه تقريبا" دو برابر ضريب انبساط طولي است.

ضريب انبساط حجمي مايع (volume expansion coefficient): افزايش واحد حجم مايع به ازاي افزايش يك درجه دما را مي باشد.

ضريب انبساط حجمي (volume expansion coefficient): افزايش واحد حجم مايع به ازاي افزايش يک درجه دما که در جامدات تقريبا" سه برابر ضريب انبساط طولي است.

انبساط (expansion): زياد شدن حجم مواد در اثر افزايش دما.

انقباض (contraction): کم شدن حجم مواد در اثر کاهش دما .

ذوب (melting): تغيير حالت يک ماده از حالت جامد به مايع را ذوب مي نامند.

نقطه ذوب (melting point): نقطه ذوب به دمائي که در آن جامد به مايع تغيير حالت مي دهد نقطه ذوب آن ماده مي گويند.

ذوب خميري (melting): تبديل حالت برخي مواد از جامد به مايع کاملا تدريجي است. آنها پس از گرم شدن ابتدا حالت خميري مي گيرند و نرم مي شوند و سپس به مايع تبديل مي گردند. اين مواد نقطه ذوب معيني ندارند و اصطلاحا" گفته مي شود که ذوب خميري دارند. قير و شيشه از اين دسته مواد هستند.

تصعيد (sublimation): تبديل جامد به گاز را تصعيد مي نامند.

ميعان (condensation): ميعان تبديل حالت ماده از گاز به مايع را ميعان مي گوئيم. ميعان فرآيندي گرما زا است. يعني ماده براي انجام ميعان گرما از دست مي دهد و اين گرما به محيط منتقل مي شود.

تقطير (distillation): عمل تبخير و ميعان متوالي يک مايع.

چگالش (Condensation): تبديل گاز به جامد را چگالش مي نامند.

بخار و مايع اشباع (Liquid- gas , Saturated state): در دما و فشار معين، بخار و مايع به حال تعادل وجود دارند. در اين حالت بخار را بخار اشباع و مايع را مايع اشباع مي نامند.

تصعيد (Soblimation): در شرايطي خاص تبديل مواد مستقيما" از جامد به گاز را تصعيد مي نامند.

مخلوط ناهمگن (Heterogeneous mixture): مخلوطي كه اجزاي سازنده ي آن به طور يكنواخت در همه جاي آن پخش نشده است.

مولسيون (emulsion): مخلوط ناهمگني(مخلوط معلق) است كه از آميخته شدن دو مايع در هم پديد آمده است.

سوسپانسيون (تعليق) (suspension): مخلوط ناهمگني است (مخلوط معلق) كه از آميخته شدن مواد جامد در مايع پديد آمده است.

آلياژ (Alloys): مخلوطي همگن از دو يا چند فلز و غير فلز( محلول جامد در مايع) مي باشد که معمولاً براي بهبود برخي ويژگي هاي فلزات، فلز يا غيرفلز ديگري را با آن آميخته و آلياژ به وجود مي آورند.

تركيب (Compound): ماده اي كه ذره هاي سازنده ي آن از اتم هاي متفاوت ساخته شده است.

عنصر (element): ماده اي كه ذره هاي سازنده ي آن از پيوند دو يا چند اتم يكسان ساخته شده اند.

فلز (metal): عنصرهاي براق و درخشان كه جريان برق را از خود عبور مي دهند، به راحتي به صورت ميله، ورقه و يا هر شكل ديگر در مي آيند.

نافلز (nonmetal): عنصرهايي كه شكننده اند و جريان برق را از خود عبور نمي دهند.

 

 

ماده ي خالص (pure substance): ماده اي كه از اجزاي مشابه (اعم از اتم يا مولكول) تشكيل شده است.

حلال (solvent): جزئي از محلول كه حل شونده را در خود حل مي كند.

حل شونده (solute): جزئي از محلول كه در حلال حل مي شود.

نامحلول (insoluble): موادي كه در آب حل نمي شوند.

محلول (solution): مخلوطي همگن(Homogen) كه اجزاي سازنده ي آن به طور يكنواخت در همه جاي آن پخش شده اند.

محلول سير شده (اشباع) (saturated solution): محلولي كه نمي تواند حل شونده ي بيش تري را در خود حل كند.

غلظت (concentration): غلظت يك محلول بيان گر مقدار ماده حل شده در آن محلول است.

انحلال پذيري (قابليت حل شدن) (solubility): مقدار ماده حل شدني كه در يك حلال در دماي معين حل مي شود را انحلال پذيري يا قابليت حل شدن گويند. انحلال پذيري ماده ي حل شدني در حلال هاي مختلف فرق دارد به طور مثال انحلال پذيري نمك خوراكي در آب بيشتر از الكل است ولي در مورد يد برعكس، است انحلال پذيري يد در آب كم است ولي در الكل بيشتر است.

درصد جرمي (mass percent): درصد جرمي ماده حل شدني بيان مي كند چه كسري از كل جرم محلول را ماده حل شدني تشكيل مي دهد.

مولاريته (molarity): تعداد مول هاي ماده ي حل شدني موجود در يك ليتر محلول را بيان مي كند معمولا" به طور اختصار با M نمايش داده مي شود.

مول (mole): يك واحد شمارش شيمي است. مول شامل1023× 02/6 ذره است. جرم يك مول از يك ماده، بر حسب گرم، از نظر عددي با جرم مرلکولي آن ماده برابر است.

تبلور (crystallization): يكي از روش هاي جداسازي مواد، كه با تبخير حلال، حل شونده به صورت بلور جدا مي شود.

كاغذ صافي (Filter paper): وسيله اي براي جدا كردن اجزاي يك مخلوط- صافي يك قشر داراي خلل و فرج است كه ذرات معلق را نگه مي دارد.

تصفيه (پالايش) = صاف كردن (Filtration): جدا كردن ماده جامد به وسيله ي صافي (قشر متخلخل) از يك مايع يا گاز.

فیتوپلانکتون (Phytoplankton): پلانکتون های گیاهی که توانایی غذاسازی دارند و باید به نور خورشید دسترسی داشته باشند، محل زندگی آنها لایه های نورگیر آب است.

زئوپلانکتون (Zeoplankton): پلانکتون های جانوری شامل تک یاخته های جانور مانند، لارو سخت پوستان و ماهی های جوان هستند که از فیتو پلانکتون ها تغذیه می کنند.

اقلیم(آب و هوا) (Climate): وضعیت هر منطقه از نظر میزان دما و رطوبت.

بیوم (Biome): بوم شناسان اجتماعات خشکی کره ی زمین را از نظر اقلیم و شباهت های گیاهان و جانوران آنها در هفت گروه بزرگ جای می دهند به این گروه ها بیوم می گویند.

تراریوم (Terrarium): نمایشگاه جانوران خشکی؛ یک ظرف شیشه ای برای نگه داری گیاهان کوچک.

سلوم (Coelom): حفره ی عمومی؛ محفظه ای پر از مایع است که از مزودرم یعنی یکی از لایه های جنینی منشأ می گیرد و در فاصله ی دیواره ی بدن و لوله ی گوارش جای دارد.

آسلومات (Acoelomate): ابتدایی ترین جانوران شامل کرم های پهن و چند گروه دیگر که فاقد حفره ی عمومی در اطراف لوله ی گوارش اند، این جانوران بدون سلوم هستند.

پزودوسلومات (Pseudocoelomate): نماتودها و چند شاخه ی دیگر جانوران، حفره ا ی در اطراف لوله ی گوارش خود دارند، اما دیواره ی این حفره را سلول های مزودرمی احاطه نکرده است، این جانوران سلوم کاذب دارند.

سلومات (Coelomate): نرم تنان، کرم های حلقوی، بندپایان و جانوران پیچیده تر دارای حفره ی عمومی یا سلوم واقعی هستند که دیواره ی آن را سلول های مزودرمی احاطه کرده است.

پروتوستوم (Protostome): جانورانی مثل کرم های حلقوی، نرم تنان و بندپایان که در مراحل جنینی ابتدا صاحب دهان و سپس مخرج می شوند.

دوتروستوم (Deuterostome): جانورانی مانند خارتنان و مهره داران که در مراحل جنینی ابتدا صاحب مخرج و سپس دهان می شوند.

دیپلوبلاستیک (Diploblastic): جانورانی که قسمت های مختلف بدن آن ها از دو لایه ی جنینی به نام اکتودرم و آندودرم منشأ گرفته است. این دو لایه توسط ماده ای ژلاتینی به نام مزوگلا که فاقد سلول است از هم جدا می شوند. کیسه تنان از این جمله اند.

تریپلوبلاستیک (Triploblastic): جانورانی که قسمت های مختلف بدن آن ها از سه لایه ی جنینی به نام اکتودرم، مزودرم و آندودرم منشأ گرفته است. لایه ی مزودرم از جهات مختلف اهمیت دارد. جانوران سه لایه ای از گروه کرم ها تا مهره داران را شامل می شوند.

اکتودرم (Ectoderm): یکی از سه لایه ی جنینی مهره داران که بعدها پوشش خارجی بدن و دستگاه عصبی را می سازد.

مزودرم (Mesoderm): یکی از سه لایه ی جنینی که بعدها به پوشش درونی لوله ی گوارش تبدیل می شود.

آندودرم (Endoderm): یکی از سه لایه ی جنینی که بعدها به دستگاه ماهیچه ای ، دستگاه تولید مثل، صفاق (پوشش حفره های سلولی) و صفحات تشکیل دهنده ی اسکلت داخلی ستاره دریایی مبدل می شود.

هتروتروف (Heterotroph): جانداری که نمی تواند از ترکیبات معدنی، ترکیبات آلی بسازد و باید از گیاهان و جانوران دیگر تغذیه کند.

اتوتروف (Autotroph): جانداری که می تواند از ترکیبات معدنی، ترکیبات آلی بسازد.

پروتوزوآ (Protozoa): آغازیان هتروتروف.

انتشار (Diffusion): فرآیندی که بر اساس آن مولکول های مواد، از جایی که غلظت آن ها زیاد است، به جایی که غلظت کمتری دارند جابه جا می شوند. این حرکت اتفاقی است و تا زمانی ادامه پیدا می کند که غلظت مولکول ها در دو محل مجاور مساوی می شود.

 

متابولیسم (Metabolism): مجموع واکنش های شیمیایی که در سلول های زنده انجام می شوند.

همولنف (Hemolymph): در جانورانی مثل بندپایان که گردش خون بازدارند، خون و مایع میان بافتی از یکدیگر قابل تفکیک نیستند، این مایع همولنف نام دارد.

نورون (Neuron): یک سلول عصبی که برای انتقال پیام تخصص یافته است.

سیناپس (Synapse): محل انتقال یک نورون با نورون دیگر یا سلول ماهیچه ای، در این محل سلول ها با هم در تماس نیستند.

گونه (Species): مجموعه ای از جانداران که صرف نظر از تفاوت های فردی ای که دارند با یکدیگر بسیار شبیه اند، از والدین مشابهی به دنیا می آیند و از آمیزش آن ها با یکدیگر فرزندانی به وجود می آیند که قدرت تولید مثل دارند.

مرفولوژی (Morphology): ریخت شناسی؛ مطالعه ی ریخت و تکوین آن.

فیزیولوژی (Physiology): علم مطالعه ی نحوه ی عمل و فعالیت های یک موجود زنده.

پروکاریوت (Prokaryote): جاندارانی که DNA آنها را هیچ پوششی از سیتوپلاسم جدا نمی کند، سیانوباکتری ها و سایر باکتری ها پروکاریوت هستند.

یوکاریوت (Eukaryote): جاندارانی که محتویات هسته و اندامک های سلولی آن ها با غشا محصور شده است.

آرکی باکتری ها (Archaebacteria): آرشی باکتری ها، گروهی از باکتری ها که دیواره ی سلولی آن ها فاقد پپتید وگلیگان است، این خصوصیت آن ها را از سایر باکتری ها متمایز می کند

. آرکئا(قلمرو) (Archaea): یکی از سه قلمروی که در طبقه بندی موجودات زنده در بالای سلسله قرار گرفته و شامل همه ی پروکاریوت هایی است که در ساختار غشایی و آرایش RNA ریبوزومی با باکتری ها تفاوت دارند.

یوکاریا(قلمرو) (Euklarya): یکی از سه قلمروی که در طبقه بندی در بالای سلسله قرار گرفته و شامل همه ی یوکاریوت ها اعم از آغازیان، قارچ ها، گیاهان و جانوران می باشد.

اسپیکول (Spicule): اجزای کوچک سوزن مانندی که به تنهایی یا همراه با رشته های اسپونژین باعث استحکام بدن اسفنج ها می شوند و اسکلت داخلی جانور را تشکیل می دهند.

اسپونژین (Spongin): رشته های محکم پروتئین که به تنهایی (در اسفنج حمام) یا همراه با اسپیکول ها باعث استحکام بدن اسفنج می شوند.

اوسکولم (Osculum): سوراخ های بزرگتری که روی بدن اسفنج برای خروج آب وجود دارند.

کوانوسیت (Choanocyte): سلول های تاژکدار و یقه دار ویژه ای که سطح داخلی مجراهای بدن اسفنج را می پوشاند. تاژک این سلول ها آب را در درون مجاری به جریان در می آورد.

تایدوسیت (Cnidocyte): سلول های نیش زننده در بدن کیسه تنان ، نام دیگر آن ها نماتوسیت است.

کنیدوسیت (Cnidocyte): به نایدوسیت مراجعه شود.

فاگوسیتوز (Phagocytosis): یکی از انواع آندوسیتوز که سلول از طریق آن ذرات جامد را جذب می کند.

مدوز (Medusae): یکی از اشکال بدنی کیسه تنان که شبیه چتر و اغلب شناور است و دهان به سمت پایین قرار دارد.

پولیپ (Polyp): یکی از اشکال بدنی کیسه تنان که اغلب ثابت است و دهان به سمت بالا قرار دارد.

انگل (Parasite): جانداری که در سطح یا داخل بدن جانداری از یک گونه ی متفاوت زندگی می کند و از آن تغذیه می کند.

کوتیکول (Cuticle): لایه ی مومی و فاقد سلول بر روی دیواره ی خارجی سلول های اپیدرمی.

نفریدی (Nephridium): ساختار لوله ای تخصص یافته برای دفع در بی مهره ها.

ماندیبول (Mandible): ضمایمی در سخت پوستان، حشرات، صدپاها و هزارپاها؛ این بندپایان آرواره هایی برای ربودن، نگه داشتن، گازگرفتن یا جویدن غذا دارند که ماندیبول نامیده می شود.

دگردیسی (Metamorphosis): مجموعه تغییر شکل هایی که بعضی از جانوران از مرحله ی تخم تا رسیدن به جانور بالغ طی می کنند.

دگردیسی ناقص (simple Metamorphosis): در این نوع دگردیسی سه مرحله ی تخم،نمف و حشره ی بالغ دیده می شود. نمف نوزاد بدون بال است و به حشره ی بالغ شبیه است.

دگردیسی کامل (Complete Metamorphosis) : در این نوع دگردیسی چهار مرحله ی تخم، لارو، شفیره و حشره ی بالغ دیده می شود. از رشد تخم نوزادی کرم مانند با بدنی بند بند به وجود می آید.

شفيره (Pupa, Chrysalis): يکي از مراحل رشد و نمو در حشراتي که دگرديسي کامل دارند، در اين مرحله حشره تغذيه نمي کند، معمولا? جابه جا نمي شود و گاهي درون يک پيله محصور است.

پیله (Cocoon): ساختار حفاظتی که توسط نوزاد کرمی شکل بعضی از حشرات ساخته می شود و درون آن نوزاد تبدیل به شفیره می شود.

پوست اندازی (Molting): جداشدن پوشش خارجی بدن یا ضمایم مربوط به آن و به وجود آمدن پوشش جدید که در نتیجه ی رشد دوره ای جانور اتفاق می افتد مانند ریزش پرها، موها، شاخ و پوست. پوست اندازی به ویژه در بندپایان به فراوانی مشاهده می شود.

واکوئل (Vacuole): محفظه ای پر از مایع و محصور در غشاء، در سلول های گیاهی بیشتر فضای داخل سلول را اشغال می کند، این اندامک در تنظیم آب ، تغذیه، ذخیره ی مواد، ترشح و دفع نقش دارد.

تورژسانس (Turgor pressure): فشاری که بر اثر تجمع مایع در درون سلول گیاهی، از داخل بر دیواره ی آن وارد شود.

آمنیون (Amnion): یکی از پرده های اطراف جنین در خزندگان، پرندگان و پستانداران که به صورت کیسه ای جنین را احاطه می کند. کیسه ی آمنیوتیک در آدمی به« کیسه ی آب» معروف است.

مهره (Vertebra): هر یک از استخوان هایی که ستون مهره ها را تشکیل می دهند.

ستون مهره ها (Vertebral column): رشته مهره هایی که در بخش پشتی بدن مهره داران از کاسه سر به دم کشیده شده و مهم ترین ویژگی این گروه از جانوران محسوب می شود. ستون مهره ها جانشین نوتوکورد و تقویت کننده ی اصلی طول بدن و حفاظت کننده ی نخاع است.

جفت (Placenta): اندامی که از بافت جنینی در ارتباط نزدیک با رحم در پستانداران و بعضی دیگر از جانوران جهت استقرار رابطه ی خونی میان جنین و مادر به وجود می آید. جنین از راه جفت مواد لازم را می گیرد و مواد زاید خود را نیز از همان طریق به خون مادر می فرستد.

مرغ سانان (Monotremata): پستاندارانی که تخم گذار و خون سرد بوده، بعضی از صفات خزندگان را دارا هستند. پلاتی پوس و اکیدنه جزء مرغ سانان هستند.

کیسه داران (Marsupials): زیر رده ای از پستانداران ابتدایی که در استرالیا و امریکای جنوبی زیست می کنند. جنین کیسه داران، مانند پستاندارن جفت دارد و داخل رحم رشد کرده به صورتی نارس به دنیا می آید و رشد خود را در کیسه ای که زیر شکم مادر است و در آن غدد شیری قرار دارد ادامه می دهد. کانگورو از کیسه داران است.

تراکئوفیت (Tracheophyta): به گیاهان آوندی مراجعه شود.

گیاهان آوندی (Vascular plants): گیاهانی که در ساختمان آن ها آوند وجود دارد. این گیاهان شامل سرخس ها، دم اسبیان، پنجه گرگیان و گیاهان دانه دار هستند.

تراکئید (Tracheid): سلول منفرد دوکی شکل مرده که در امتداد اندام، طویل شده است. برخلاف برخی از عناصر آوندی دو انتهای آن باز نیست و جزو آوندهای ناقص به حساب می آید. حرکت شیره خام از خلال سوراخ هایی انجام می شود که در بدنه ی تراکئید قرار دارند تراکئیدها از نظر تکاملی پایین تر از عناصر آوندی بوده و در گیاهان کم تکامل یافته مانند سرخس ها و بازدانگان یافت می شود.

عناصر آوندی (Vessel element): سلول اختصاص یافته ی آوند چوبی در نهاندانگان. این عناصر آوندی با داشتن صفحات سوراخ دار که در اثر از بین رفتن دیواره های عرضی سلول به وجود می آیند، از تراکئیدها قابل تشخیص هستند. عناصر آوندی ابتدایی دراز و نازک بوده، صفحات سوراخ دار مورب دارند، در صورتی که عناصر آوندی تکامل یافته تر کوتاه و قطور بوده صفحات سوراخ دار افقی دارند.

بازدانگان (Gymnosperms): گروه بزرگی از گیاهان آوندی دانه دار که در آن ها دانه ها درون تخمدان بسته ای قرار ندارند. مخروط داران از این جمله گیاهانند.

نهاندانگان (Angiosperms): گروه بزرگی از گیاهان آوندی که در آنها تخمک در درون تخمدان پنهان است. در طول رشد و نمو، تخمک به دانه و تخمدان به میوه تبدیل می شود. نهاندانگان به دو گروه تک لپه ای و دولپه ای تقسیم می شوند.

بریوفیت ها (Bryophyta): خزه گیان، گروه هپاتیک ها و خزه ها که گیاهانی کوچک، فاقد بافت های تخصص یافته و آوندند و در بیشتر نقاط مرطوب یافت می شوند.

تالوفیت (Thallophyta): این نام در مورد جلبک ها، قارچ ها و گلسنگ ها کاربرد دارد، زیرا بدنشان از ریسه(تال) تشکیل یافته، به خزه ای ها هم تالوفیت می گویند زیرا تال به ساقه و برگ تبدیل می شود.

پروتال (Prothallus): صفحه ای قلب مانند و کوچک در سرخس ها که محتوی اندام های مولد سلول های جنسی نر و ماده است.

پروتونما (Protonema): رشته های ریشه مانند n کروموزومی که از رشد هاگ خزه ها در مراحل اولیه ی زندگی گیاه حاصل می آیند.

آنتریدی (Antheridium): اندامی در گیاهان هاگدار که مولد سلول های جنسی نر است.

آرکگون (Archegonium): اندامی در گیاهان هاگدار که مولد سلول های جنسی ماده است.

هاگ (Spore): یک سلول تولید مثلی در گیاهان بی گل مانند سرخس و خزه، این سلول بدون اتحاد با سایر سلول ها به یک گیاه تبدیل می شود.

اسپوروفیت (Sporophyte): بخشی از زندگی گیاه که اسپور (هاگ) تولید می شود.

گامتوفیت (Gametophyte): مرحله ای از زندگی گیاه که طی آن، گامت ها (سلول های جنسی نر و ماده )حاصل می آیند.

ریزوئید (Rhizoid): ریشه مانند، به رشته های باریک و ریشه مانند خزه ها گفته می شود که آب و املاح را جذب می کنند. ریزوئیدها ریشه ی حقیقی نیستند، زیرا از نمو ریشه چه در دانه حاصل نمی آیند.

مزوزوئیک (Mesosoic): یکی از دوران های زمین شناسی از پایان دوران پالئوزوئیک تا آغاز سنوزوئیک (از 64 تا 242 میلیون سال قبل) ، به طور غیر رسمی عصر خزندگان نیز نامیده می شود.

دانه ی گرده (pollen): دانه های بسیار ریز و معمولاً زرد رنگی که در بساک پرچم گیاهان گلدار نهان دانه و درون کیسه های گرده ی فلس های تشکیل دهنده ی مخروط نر در بازدانگان پدید می آیند و به منزله ی میکروسپور یا هاگ نر هستند.

میوز (Meiosis): فرآیندی که در آن طی دو مرحله ی متوالی سلول n 2 کروموزومی به چهار سلول nکروموزومی تقسیم می شود. در این تقسیم تبادل مواد ژنتیکی که منتهی به گوناگونی وراثتی می شود صورت می گیرد.

میتوز (Mitosis): فرآیندی که طی آن سلول مادر به دو سلول دختر تقسیم می شود، طوریکه تعداد کروموزوم های سلول های حاصل کاملاً شبیه سلول مادر و حامل همان ژن ها هستند.

هاپلویید (Haploid): n کروموزومی، هر هسته، سلول و جانداری که دارای یک دست کروموزوم باشد. گامت های جانوران و گیاهان، هاگ گیاهان و بعضی از پروتوزوئرها هاپلوییدند.

دیپلوئید (Diploid): n2 کروموزومی، این نام به سلول ها یا موجودات زنده ای داده می شود که هر نوع کروموزوم آن ها به جز کروموزوم جنسی، جفت است.

گامت (Gamete): سلول جنسی که از ترکیب هسته ی آن با هسته ی گامتی دیگر تخم تشکیل می شود.گامت ها معمولاً از نوع نر یاماده اند.

تخمک (Ovule): ساختاری درون تخمدان گل یک گیاه دانه دار که محتوی گامت ماده است.

آوند چوبی (Xylem): بافت اصلی هدایت کننده ی آب و املاح در گیاه که با آوندهای آبکش تشکیل بافت آوندی را می دهند. آوندهای چوبی علاوه بر وظایف هدایت شیره ی خام نقش استحکام بخشیدن را نیز به عهده دارند.

آوند آبکش (Phloem): نوعی بافت آوندی که سلول های آن زنده اند و مواد ساخته شده در برگ را در گیاهان آوند دار منتقل می کند.

پریدرم، پیراپوست (Periderm): لایه ی محافظی که در حین رشد ثانویه در اطراف ریشه و ساقه های بازدانگان و نهاندانگان چوبی پدید می آید.

آندودرم، درون پوست (Endodermis): یک لایه سلولی که در ساقه و ریشه، بخش پوست را از استوانه مرکزی جدا می سازد و داخلی ترین لایه پوست ساقه یا ریشه محسوب می شود.

رشد نخستین (Primary growth): رشد گیاه که خاستگاه آن مریستم های انتهایی ساقه و نزدیک به انتهای ریشه است در نتیجه ی این رشد ساختمان اولیه ریشه و ساقه پدید می آید.

رشد ثانویه (Secondary growth): تشکیل لایه هایی از بافت آوندی در ریشه و ساقه ی گیاهان دولپه ای و بازدانه که در نتیجه ی این عمل بر قطر ریشه و ساقه افزوده می شود.

آوند (Vein): لوله های بسیار باریکی که در گیاهان برگ دار، آب و مواد غذایی را در قسمت های مختلف گیاه جابه جا می کند.

ریشه ی راست (Tap-root): نوعی سیستم ریشه ی که در آن ریشه ی اصلی به طور قائم در زمین فرو می رود و ریشه های فرعی کوچکتر در اطرافش ظاهر می شوند.

ریشه ی افشان (Proproot): ریشه ای که قسمت های اصلی و فرعی نداشته باشد مانند ریشه ی پیاز.

دمبرگ (Petiole): بخشی از برگ که پهنک را به شاخه متصل می کند.

پهنک (Blade): برگ گیاهان دو لپه ای از دو قسمت پهنک و دمبرگ تشکیل شده که دمبرگ عالباً باریک و پهنک پهن و نازک است.

رگبرگ (Vein): یکی از دسته های آوندی برگ که از طریق دمبرگ وارد برگ می شوند و به صورت شبکه ای در تمام پهنک نفوذ می کنند.

کلروفیل (Chlorophyll): رنگیزه ی سبزی که در سلول های تمام گیاهان (به جز چند مورد استثنایی) یافت می شود و در فرآیند فتوسنتز دخالت دارد.

کلروپلاست (Chloroplast): پلاستیدی کوچک و محتوی کلروفیل که در سلول های سبز همه ی گیاهان سبز و جلبک ها یافت می شود. کلروپلاست مرکز فرآیند فتوسنتز است.

برگ ساده (Simple leaves): برگی که پهنک آن یک قسمتی باشد.

برگ مرکب (compound Leaves): برگی که پهنک آن چند قسمتی باشد.

پرچم (Stamen): محل تولید دانه های گرده در گل (اندام گل).

بساک (Anther): بخش انتهایی پرچم گل که مولد دانه های گرده است.

کلاله (Stigma): بخش فوقانی مادگی گل که در انتهای خامه قرار دارد و دانه های گرده به سطح آن می چسبند.

مادگی (Pistil): اندامی در گل که دانه در داخل آن تشکیل می شود (اندام ماده ی گل).

تخمدان (Ovary): قسمت پایین مادگی گل که حاوی یک یا چند تخمک است.

تخم (Zygote): سلولی که نتیجه ی ترکیب دو گامت بوده و پس از تشکیل شروع به تقسیم می کند.

رویان (Embryo) : گیاه در مراحل نخستین رشد و قبل از آنکه اندام های اصلیش کامل شود (از رویش تخم تا رویش دانه).

لپه (Cotyledon): اولین برگ رویان دانه، گیاهان نهاندانه بر اساس تعداد لپه، به دو گروه تک لپه و دو لپه تقسیم بندی می شوند. در بازدانگان تعداد لپه ها متعدد است.

میکروبیولوژی (Microbiology): شاخه ای از دانش زیست شناسی که به مطالعه درباره ی جانداران ذره بینی می پردازد.

میکروسکوپ ساده (Simple microscope): ریزبین ساده، این وسیله برای دیدن اجسام ریز در کارهایی که به بزرگنمایی زیاد احتیاج ندارند استفاده می شود و از یک عدسی محدب تشکیل شده است.

میکروسکوپ مرکب (Compound microscope): برای دیدن اشیاء خیلی ریز به کار می رود. در این وسیله از دو عدسی همگرا که فاصله ی کانونی هر دو کوچک است، استفاده می شود.

میکروسکوپ الکترونی (Electron microscope): در این میکروسکوپ به جای آنکه باریکه ی نور، جسم را روشن کند، پرتوهای موازیی از الکترون ها را که از یک تفنگ الکترونی گسیل شده اند مورد استفاده قرار می دهند. بزرگنمایی این میکروسکوپ در حدود 200/000 است.

میکرون (Micron): میکرومتر، واحدی برای اندازه گیری طول های بسیار کوچک و برابر با 6-10 متر است.

میکروب (Microbe): جانداران ذره بینی که فقط با میکروسکوپ دیده می شوند.

مخمر (Yeast): نوعی مخمر که در نانوایی کاربرد دارد و در مجاورت آن قندها به اتیل الکل و کربن دی اکسید تجزیه می شوند.

جوانه زدن (Budding): نوعی تولید مثل غیرجنسی که در آن فرد جدید به شکل زایده ای به نام جوانه بر روی بدن والد ظاهر می شود، جوانه زدن در مخمر، اسنفج، مرجان و گیاهان دیده می شود.

تخمیر (Fermentation): تجزیه ی غیر هوازی یک ترکیب آلی توسط سیستم آنزیمی جانداران ذره بینی که طی آن انرژی شیمیایی به صورت ATPفراهم می آید، در این فرآیند اکسیژن مولکولی مورد نیاز نیست.

تخمیر الکلی (Fermentition alcohol): در این فرآیند که توسط بعضی از مخمرها و باکتری ها انجام می شود، گلوکز تبدیل به اتانول و کربن دی اکسید می شود.

آغازیان (Protista): که بدن آنها را یک مجموعه ای از سلول های هم شکل به وجود می آورد و بافت و اندام ندارند سلسله ای از جانداران که این نام نخستین بار در سال 1866 توسط هگل(Haeckel) زیست شناس آلمانی برای این سلسله پیشنهاد شد.

پروتوزوآ (Protozoa): شاخه ای از آغازیان که از اقسام تک سلولی ساده تا شکل کلونی دار را شامل می شود و شامل رده های آمیبی ها، مژکداران، تاژکداران و هاگداران است.

یوکاریوت (Eukaryote): جاندارانی که محتویات هسته و اندامک های سلولی آنها با عشاء محصور شده است.

پروکاریوت (Prokaryote): جاندارانی که DNA آنها را هیچ پوششی از سیتوپلاسم جدا نمی کند، سیانوباکتری ها و سایر باکتری ها پروکاریوت هستند.

تاژک (Flagellum): اندامک هایی دراز و مو مانند به تعداد یک یا چند عدد که از سطح سلول بیرون می آیند و با حرکات خود می توانند سلول، یا محیط اطراف را حرکت دهند.

مژک (Cillium): اندامی متحرک که معمولا" به تعداد زیاد از سطح بعضی سلول ها بیرون می آید و از لحاظ ساختمانی همانند تاژک است. مژک ها در همه ی شاخه های جانوری به جز نماتورها و بندپایان وجود دارند، اما در گیاهان به ندرت دیده می شوند.

پای کاذب (Psendopodium): زایده ای موقتی و سیتوپلاسمی که از سلول بعضی پروتوزوآها به ویژه آمیب ها خارج می شود و برای حرکت و گرفتن غذا مورد استفاده قرار می گیرد.

کوکوس (Coccus): نام عمومی باکتری های کروی است. کوکوس ها را بر حسب آرایش کلونی طبقه بندی می کنند (مونوکوک = تک تک) ، (دیپلوکوک= جفت جفت) ، (استرپتوکوک= تسبیح مانند) و (استافیلوکوک= خوشه مانند).

باسیل (Bacilus): در مجموع به هر گونه باکتری میله مانندی باسیل گفته می شود.

کلونی (Colony): گروهی از جانداران که در کنار هم زندگی می کنند و از جهات مختلفی به همدیگر وابسته اند. علاوه بر باکتری ها بسیاری از اسفنج ها و مرجان ها به صورت کلونی به سر می برند.

آندوسپور، درون هاگ (Eedospore): هاگی که در درون سلول بعضی از باکتری ها تشکیل می شود در شرایط مساعد آندوسپور روییده و منشاء تشکیل سلول رویشی می شود. آندوسپور در برابر گرما بسیار مقاوم است و در محیط خشک می تواند تا چند سال دوام بیاورد.

آگار (Agar): نوعی پلی ساکارید ژله مانند که از جلبک های دریایی استخراج می شود و برای جامد کردن محیط های غذایی که به منظور کشت میکروب ها به کار می روند مصرف دارد.

ویروس (Virus): گروه بزرگی از عوامل بیماری زای بسیار کوچک که جز با میکروسکوپ الکترونی دیده نمی شوند. ویروس ها متابولیسم مستقل ندارند و برای تولید مثل کاملاً وابسته به سلول میزبان هستند.

ویروس (Virus): گروه بزرگی از عوامل بیماری زای بسیار کوچک که جز با میکروسکوپ الکترونی دیده نمی شوند. ویروس ها متابولیسم مستقل ندارند و برای تولید مثل کاملاً وابسته به سلول میزبان هستند.

انرژی جنبشی (kinetic enetgy): انرژی که اجسام در حال حرکت دارند.

انرژی پتانسیل (potential energy): انرژی ذخیره شده در یک جسم به علت وضعیت و موقعیتی که دارد.

انرژی شیمیایی (chemical energy): انرژی موجود درمواد غذایی و سوخت ها ( نفت ، چوب، بنزین و ....).

نرژی مکانیکی (mechanical energy): مجموع انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل یک جسم.

انرژي (Enetgy): توانايي انجام كار يا تغيير يك ماده.

نیرو (force): اثر متقابل بین دو جسم را می گویند.

نیروی اصطکاک (fricton force): نیرویی که مانع ادامه ی حرکت جسم می شود.

نیروی الکتریکی (electrical force): نیروی بین دوبار الکتریکی .

نیروی تکیه گاه (flcrom force): نیرویی که تکیه گاه یک جسم به آن وارد می کند.

نیروی گرانش زمین (gra vitational force): نیروی کشش زمین به هر جسم.

نیروی مغناطیسی (magnetic force): نیروی بین دو آهن ربا و یا آهن ربا و اجسام آهن.

نیوتن (Newton): واحد اندازه گیری نیرو است.

وزن (weight): مقدار نیروی گرانش که زمین بر یک جسم وارد می کند.

سال نوری: برای اندازه گیری فاصله بین ستارگان، کهکشانها واحد به نام سال نوری به کار می برند. سال نوری بر خلاف نامش ، واحد زمان نیست، بلکه واحد فاصله است. یک سال نوری برابر است با مسافتی که نور در طول یک سال می پیماید. این مسافت برابر 000/000/800/460/9 کیلومتر است.

جابه جایی (displacement): فاصله ی مستقیم میان مبدأ و مقصد حرکت یک جسم .

مسافت (distance): مجموع طول هایی که متحرک برای رفتن از مبدأ به مقصد می پیماید.

سرعت (velocity): جابه جایی در واحد زمان.

شتاب (accel eration): تغییر سرعت متحرک در واحد زمان.

انرژی از بین نمی رود و به خودی خود به وجود نمی آید.بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود.

نیرو سنج: وسیله ای است برای اندازه گیری نیرو.

کمیت برداری: کمیتی است که علاوه بر اندازه دارای جهت نیز می باشد. مثل سرعت.

کمیت نرده ای: کمیتی است که با یک عدد مشخص می شود. مثل جرم

 

ویریون (virion):ذره ويروسي رسيده و کامل. شکل آن ها در ويروسهاي مختلف متفاوت است، معمولاً چند وجهي داراي سر و دم هستند و آلودگي               در يک سلول به وسيله آن ها آغاز مي شود.