ارزشیابی در برنامهی درسی علوم تجربی
ارزشیابی با رویکردی توسعه یافته
1. نگاهی به تاریخجهی ارزشیابی
هر چند آموزش و پرورش عمری به درازای تاریخ بشر دارد، اما جریان «ارزشیابی» در تعلیم و تربیت، کودک خردسالی به حساب میآید. تولد ارزشیابی، به اوایل قرن بیستم و یا اندکی پیش از آن بازمیگردد. ارزشیابی آموزشی، در یک قرن گذشته با تحول و دگرگونی زیادی همراه بوده است؛ اما هنوز هم در مقایسه با دیگر مشخصههای یک نظام آموزشی، نیازمند یافتن راهکارهای اجرایی بیشتری است. شیوههای آموزش و برنامههای درسی تغییر مییابند، ولی روشهای ارزشیابی در برابر تغییر و تحول خود مقاومت بیشتری دارند. هر چند تردیدی وجود ندارد که تغییر «شیوههای آموزشی» و «برنامهی درسی» در صورتی همراه با موفقیت خواهد بود که به تحول جریان ارزشیابی بینجامد.
برنامهی درسی، شیوهی آموزش و شیوهی ارزشیابی، سه ضلع یک مثلث را تشکیل میدهند. هر ضلع این مثلث، یکی از رکنهای مهم یادگیری و آموزش به حساب میآید.
این سه رکن، در تعامل پویا با یکدیگر قرار دارند. هر نظام آموزشی، هنگامی توانمند و موفقیتآمیز است که این سه رکن، همدیگر را هدایت و حمایت کنند.
در بیشتر نظامهای آموزشی، به تحول در برنامههای درسی و شیوهی آموزشی، توجه شده است. اما «ارزشیابی» یا فراموش شده و یا تابع دو رأس دیگر قلمداد شده است که این مسأله باعث شکست یا کندی روند پایداری تحول در نظامهای آموزشی
شده است.
برنامه درسی شيوه ي آموزش
شیوهی ارزشیابی
ارزشیابی، با عمری در حدود صد سال، تا رسیدن به بلوغ در دههی آخر قرن بیستم، سه دوره را پشت سر گذاشته است.
- دورهی نخست تا اوایل دههی 1930: در این دوره، به اندازهگیری هوش و رتبهبندی و درجهبندی فراگیران توجه میشد. در بسیاری از برنامههای درسی، همچون فیزیک، علوم بهداشتی و ریاضی، اندازهگیری برای تعیین میزان یادگیری و تفاوتهای فردی به کار میرفت. برای این کار، آزمونهای استاندارد ساخته شدند که در همهی آنها، اندازهگیری تفاوتها مورد توجه بود و کمتر به نوع برنامهی درسی، روشهای ارائه، تفاوتهای معلمان و مدرسهها و سایر امور آموزشی توجه میشد.
- دورهی دوم از اواخر دههی 1930 تا دههی 1960: در این دوره، به هدفهای آموزشی و دستیابی به آنها توجه شد. موفقیتهای یادگیری، با هدفهای مشخص توصیف میشدند و سپس با ابزارهایی که اعتبار و روایی کافی داشته باشند، میزان دستیابی به هدفها را میسنجیدند.
- دورهی سوم از دههی 1960 تا 1990: در این دوره، برای تکوین مفهوم توسعهیافتهتری از ارزشیابی، تلاش شد. ارزشیابی فرآیندی به شمار میآمد که با طرحی معین، برای به دست آوردن و تهیهی اطلاعات مفید، به منظور داوری دربارهی شیوههای گوناگون تصمیمگیری به کار میرفت.
در دورهی معاصر، پذیرش مجموعهی عوامل و نکاتی که در مسیر تحول ارزشیابی به دورهی سوم مؤثر بودند، مورد توجه قرار میگیرد و جریان ارزشیابی، فرآیندی سازنده و برنامهای مرحلهای و مداوم تصور میشود که مسؤولیت پاسخگویی به کل برنامه را دارد و کوششی گسترده از سوی همهی دستدرکاران (مدیران، معلمان، دانشآموزان و...) است. در بعد آموزشی، کاربرد واژهی ارزشیابی به جای امتحان یا آزمون، نشانگر همین نگاه جامع است. از سوی دیگر، در سالهای اخیر توجه به جنبههای انسانی ارزشیابی، پیشرفت چشمگیری یافته است؛ به گونهای که ارزشیابی، ابزاری برای پیشرفت مداوم دانشآموزان در جریان عمل تصور میشود.
امروزه در بسیاری از کشورها، ارزشیابی در یک زمان خاص یا در پایان یک دوره، تعیین کنندهی وضعیت دانشآموز نیست، بلکه فرآیند ارزشیابی با فرآیند آموزش پیوسته و درهم تنیده تلقی میشوند. این رویکرد جدید، به معلم فرصت میدهد که در حد امکان، در مورد پیشرفت تحصیلی هر دانشآموز، اطلاعاتی جمعآوری کند. به این دلیل، ارزشیابی فرآیندی مستمر میشود و امری تدریجی به شمار میآید. ارزشیابی تلاش میکند تا نیازها و شرایط یادگیری را بشناسد و تمهیدات لازم برای پاسخگویی مناسب به آنها را فراهم آورد.
2. ارزشیابی با توجه به ملاک قضاوت
با توجه به هدف ارزشیابی، نوع قضاوت ارزیاب میتواند متفاوت باشد. آزمونهای گزینش، فقط تعداد محدودی را پذیرش میکنند و آزمونهای پیشرفت تحصیلی، دربارهی دستیابی به هدفهای تعیین شده قضاوت میکنند. برای ارزشیابی، ممکن است سه ملاک یا معیار تعریف شود که بر اساس آنها، سه نوع ارزشیابی شکل میگیرد: ارزشیابی هنجار محور، ارزشیابی ملاک محول، و ارزشیابی فراگیر محور.
ارزشیابی هنجار محور
آزمونهای هنجاری، حوزهی گستردهای از دانش را اندازهگیری میکنند و وضعیت پیشرفت عمومی یک فرد را در رابطه با عملکرد یک گروه از افراد نشان میدهند. نشان میدهند که یک فرد در میان دیگر افراد گروه، کجا قرار گرفته است. این آزمونها وسیلهی تمایز دانشآموزان در سطح معینی از رفتار و یادگیری به شمار میآیند. برای گروهبندی، رتبهبندی و هر نوع دستهبندی، آزمونهای هنجاری مناسب هستند.
در نظام سنتی، بسیاری از معلمان انتظار داشتند که حدود یک سوم شاگردان، درس را به خوبی فراگیرند، در حدود یک سوم، در میانه قرار داشته باشند، و یک سوم باقیمانده نیز گروهی باشند که ضعیف هستند و ممکن است نمرهی قبولی نیز کسب نکنند. این گروه از معلمان پیشرفت تحصیلی را مانند سایر ویژگیهای طبیعی قد، وزن و هوش تصور میکنند و معتقد هستند که نمرههای دانشآموزان در هر درس، باید توزیع طبیعی (هنجار) داشته باشند.
باید گفت توزیع طبیعی، مناسب یک فعالیت دیمی و تصادفی است، اما آموزش و پرورش انسانها، یک فعالیت تصادفی نیست، بلکه فعالیتی است با هدفهای واضح.
نمونهی یک توزیع طبیعی
در تفاوت فردی دانشآموزان تردیدی نیست، اما تفاوت های فردی، ملاک نمره دادن نیست. با در نظر گرفتن این تفاوتها،فراگیران باید بتوانند استعدادهای خود را از قوه به فعل درآورند. مطالعاتی که توسط بلاک (1971،1941) و پیترسون (1972) انجام گرفتهاند، نشان میدهند که اگر شیوههای تدریس، اصلاح شوند و به هر یک از فراگیران، بازخوردهای مناسب اصلاحی داده شوند، و فرصتهای کافی برای یادگیری در اختیارشان قرار گیرند، حدود چهارپنجم یادگیرندگان، میتوانند به میزانی از یادگیری نائل آیند که در شرایط دیگر، کمتر از یک پنجم یادگیرندگان به آن میزان دست مییابند. زمان اضافی مورد نیاز برای رسیدن به این میزان یادگیری، به طور معمول 10 تا 20 درصد بیش از زمان تعیین شده در برنامهی کلاسهای درس است.
آزمونهای هنجاری، تشخیص دقیقی از وضعیت یک دانشآموز به دست نمیدهند و بازخورد ضعیفی در قبال پیشرفتهای درسی روزمرهی دانشآموزان به حساب میآیند. این آزمونها به طور معمول، ارتباط اندکی با مهارتها و نگرشها و حتی حوزههای مشخص دانستنیها دارند. از سوی دیگر، کمتر میتوان برای اصلاح شیوههای تدریس و یا درک اشکالهای موجود در جریان آموزش،از آنها استفاده کرد.
ارزشیابی ملاک محور
این نوع از ارزشیابی با هدف سنجش میزان پیشرفت فراگیری و دستیابی فراگیران به انتظارات و عملکردهای از پیش تعیین شده صورت میگیرد. میزان پیشرفت دانشآموزان، با حدود انتظارات برنامهی درسی مقایسه میشود.
امروزه، آموزش و پرورش به عنوان راهی تصور میشود که نسل آینده را به طور مؤثر آموزش میدهد و میکوشد آنها را شهروندانی مفید و مژثر بارآورد تا آموختههای ایشان در طول زندگی مورد استفاده و بهرهبرداری قرار گیرند. با توجه به این هدفها، ضروری است که جریان آموزش و ارزشیابی، ملاکها و معیارهای آموزشی را هدف قرار دهند و افرادی مشتاق دانش تربیت کنند. اگر کسب دانش در سنین نوجوانی احساس ناتوانی و ناامیدی ایجاد کند، چگونه میتوان افراد جامعه را در سنین بالاتر مشتاق آموزش کرد؟ برای ایجاد شور و اشتیاق در افراد جامعه، نسبت به آموزش مداوم، نسبت به آموزش مداوم، آموزش باید موفقیت به بار آورد و رضایتبخش باشد و فراگیران فرصتهای متعددی برای شکوفایی استعدادهای خود داشته باشند.
با چنین رسالتی، معلم تلاش میکند که برنامهای مناسب برای آموزش هر فراگیر تدارک ببیند. مسؤولیت وی هنگامی پایان مییابد که فراگیری صورت گرفته باشد و همهی دانشآموزان به هدفهای آموزشی که ملاکها و معیارهای آموزش به شمار میروند، دست یابند.
ارزشیابی فراگیر محور
در این ارزشیابی، معیار ارزشیابی هر دانشآموز، میزان پیشرفت اوست. بنابراین، وضعیت فعلی هر فراگیر، با وضعیت پیشین او مقایسه میشود. در ارزشیابی مستمر، معلم به پیشرفت فردی توجه دارد و بازخوردهای مناسبی را از پیش فراهم میآورد تا به هر فراگیر بر اساس نیاز و احتیاجش کمک کند و به هیچ وجه، او را با دیگری مقایسه نمیکند. در حقیقت، معلم ملاهای آموزشی را به فراخور حال و دانشآموزان مورد توجه قرار میدهد و مسیری را فراهم میکند تا دانشآموز با طی آن، به هدفهای آموزشی دست یابد. این روش موجب رشد و پیشرفت همهی دانشآموزان میشود. حتی فراگیران کندآموز نیز، جایگاه مناسبی پیدا میکنند؛ نه تنها طرد نمیشوند، بلکه به خوبی پیشرفت میکنند. در امتحانهای پایانی، دانشآموزان با سطح معینی از عملکردهای مورد انتظار مقایسه میشوند که معلم، آنها را بر اساس برنامهی درسی و شرایط دانشآموزان، در محدودهی دانش، نگرش و مهارت تعیین میکند.
در ارزشیابی مستمر ، معلم «کیفی نگر» است؛ یعنی به چگونگی برخورد دانشآموز در انجام فعالیت و پرسشها و پاسخها توجه میکند و بر این اساس، قضاوت میکند. این قضاوت امری کیفی است که بنابر ضرورت میتواند با معیارهای معین کمی بیان شود.
مفهوم ارزشیابی در رویکرد نوین علوم تجربی
با توجه به آنچه بیان شد، ارزشیابی معنیهای جامعی مییابد. ارزشیابی در برنامهی درسی علوم تجربی «فرآیند تعیین کردن، به دست آوردن و جمعآوری اطلاعات توصیفی و قضاوتی دربارهی مجموعهی هدفها، طرح و اجرای برنامههای پیشبینی شدهی درسی است که به نتیجهگیری شایسته برای تصمیمگیری و پاسخ به نیازهای آموزشی فراگیران و درک بهتر موقعیت آموزشی و ارتقای آن میانجامد.»
این تعریف، مفهوم توسعه یافتهای از ارزشیابی را بیان میدارد که تنها به نمره دادن و سنجش دانشآموز محدود نیست. ارزشیابی فرآیند است؛ یعنی مجموعهای از اعمال مداوم، مستمر، هدفمند و پویاست و به یک مقطع زمانی محدود نمیشود. پیوستگی و مداومت باعث میشود تا فاصلهی آموختن و آزمودن، به حداقل ممکن کاهش یابد و این کاهش زمان آموزش و سنجش، اضطراب آزمونهای سنتی را از بین میبرد و فرصت آموختن بهتر را فراهم میآورد.
از سوی دیگر، این فرآیند مجموعهی هدفها را در بر میگیرد. بنابراین، ارزشیابی در درس علومتجربی، هدفهای دانشی، مهارتی و نگرشی را پوششش میدهد.
ارزشیابی در برنامهی درسی علوم تجربی، به توصیههای بینالمللی از جمله پروژهی «+2000 » توجه خاص داشته است. این پروژه، در ارتباط با سواد علمی فناورانه، به مواردی توجه کرده است که بخشی از آنها به عنوان نکات اساسی قابل توجه در آموزش علوم ذکر میشوند:
- لازم است که سنجش بخش مکمل فعالیتهای تدریس و یادگیری باشد (تدریجی و تکوینی)؛ نه آن که اضافه بر تدریس و پس از اتمام آن انجام شود. سنجش باید تمام هدفها، ارجحیتها و محتوای دورهی آموزشی را پوشش دهد.
- هدف از ارزشیابی آموزشی، ارتقا و بهبود کیفیت مواد آموزشی و روشها و فنون تدریس است. پس لازم است، به جای آن که فقط به پاسخهای صحیح دانشآموزان در آزمونها توجه کنند، به شیوههای پاسخگویی ایشان و نظریههای ابراز شده در پاسخ سؤالها توجه شود.
- علاوه بر توجه به جنبههای روانشناختی یادگیری، لازم است به فعالیتهای گروهی افراد عنایت شود و شیوههای نوین، با دیدگاه جامعهنگر به وجود آیند.
- دانش، مهارت و نگرشهایی که ارزیابی میشوند، لازم است در برنامهی روزانهی مناسب برای دانشآموزان، گنجانده شده باشند.
- لازم است که بخش ارزشیابی، آشکارا به صورت بخشی ضمنی آموزش مبتنی بر ساختارگرایی درآید و با تعدیل روشها، ارائهی فعالیتها و ارزیابی دقیق جوابهای دانشآموزان، گامهایی برای بهبود آزمونهای پایانی برداشته شود.
- لازم است که سنجش و ارزشیابی روی رفتارهای آشکار، جنبههای اخلاقی و نگرشهای دانشآموزان، به گونهای مستند و مبتنی بر تجربهها و رفتارهای روزانه متمرکز شود.
- لازم است که روشهای ارزشیابی، در جهت فراگیری اطلاعات، تنظیم اطلاعات و استفاده از آنها رشد کنند.
4. ارزشیابی معتبر درس علوم تجربی
مثلث آموزش سه ضلع دارد: چه آموزش دهیم؟ چگونه آموزش دهیم؟ و نتیجه را چگونه ارزشیابی کنیم؟ در بسیاری از موارد، بیشترین توجه بر دو ضلع اول متمرکز میشود: چه آموزش دهیم؟ (برنامهی درسی) و چگونه آموزش دهیم؟ (شیوهی آموزش). اما از نظر کیفی، به ضلع سوم که ارزشیابی است، کمتر توجه شده است.
مشکل اصلی از این جا شروع میشود که معلم، برای این که بتواند به درستی ارزشیابی کند، آموزش کافی نمیبیند. به این دلیل، در ارزشیابی هر درس، تکیهی اصلی بر مفاهیم کتاب و پرسشهای استاندارد است. در حقیقت، کتاب و پرسشهای استاندارد، تنها منابعی هستند که بر اساس آنها، هم پیشرفت تحصیلی دانشآموز، هم برنامهی درسی و هم کار معلم ارزشیابی میشوند. این موارد، در یک مدار بسته، یکدیگر را تقویت میکنند: کتاب؛ روش ارزشیابی بر مدار حافظهرا و ارزشیابی؛ آموزش حافظهی محور کتاب را و هر دو، معلمی را که در این دو مورد موفق بوده است. در نهایت، برنامهی درسی حامی هر سه مورد است. به این دلیل، با وجود این که ممکن است معلم، خود در نظامی متفاوت از دانشآموزانش آموزش دیده باشد، به همان روش آموزش میدهد و به همان روشی ارزشیابی میکند که خود ارزشیابی شده است. بنابراین، ارزشیابی کتبی و به عبارتی ارزشیابی بر مدار کاغذ و قلم پرسشهای متداول تستی و استاندارد، چارچوب اصلی ارزشیابی را تشکیل میدهند.
به راستی از چه چیزی باید امتحان گرفت؟
اصل نهان در فرآیند ارزشیابی، این است که معلم باید آنچه را که به دانشآموز یاد داده است، ارزشیابی کند. بنابراین ارزشیابی معتبر، آن است که با هدفهای برنامهی آموزشی همخوانی داشته باشد. در عمل، بسیاری اوقات بین این دو ناسازگاری وجود دارد. اگر معلمی، در درس علومتجربی دانشآموزان را تشویق کرده است که به تحقیق در مورد رفتار «کرم ابریشم» توجه کنند، اما در ارزشیابی از آنان، در مورد ساختمان بدن کرم ابریشم سؤال کند، طبیعی است که بین آنچه که قرار بوده است دانشآموز بیاموزد و آنچه که امتحان میدهد، ناسازگاری اساسی وجود دارد. اگر پرورش مهارت، طبقهبندی کردن هدفهای آموزش علوم است، باید توانایی دانشآموز در طبقهبندی، ارزشیابی شود، نه تکرار طبقهبندیهایی که دیگران انجام دادهاند. به عبارت دیگر، به خاطر سپردن حاصل کار دیگران در طبقهبندی کردن، که به وفور در میان پرسشهای رایج امتحانی مشاهده میشود، یک ارزشیابی حافظهای است، نه ارزشیابی توانایی طبقهبندی کردن.
اگر توقع داریم آموزش علوم توانایی مشاهده کردن را در دانشآموزان پرورش دهد، معلم باید آنان را در فرآیند آموزش علوم «مشاهدهگر» بارآورد و در همین مهارت هم ارزشیابی کند. بنابراین، توانایی بیان حاصل مشاهدات دیگران، توانایی دانشآموز را در مهارت مشاهده نشان نمیدهد. در یک جمله، همان گونه که آموزش علوم، خود یک فرآیند ساختگرا و پژوهشگر است، ارزشیابی از آموختههای دانشآموزان در طی همین فرآیند، یک ارزشیابی معتبر خواهد بود و این کار به هیچ وجه به سادگی امتحانهای کتبی رایج نیست.
ارزشیابی، باید بهترین تصور را از آنچه دانشآموزان فراگرفتهاند، ارائه دهد. روش سنتی ارزشیابی، معمولا" در مورد آنچه دانشآموز از باب محتوا فراگرفته، موفقیتآمیز است، ولی آموزش محتوا، هدف اصلی آموزش نیست. به این دلیل، معرفی انواع دیگری از ارزشیابیها ضرورت پیدا کرده است و اکثر معلمان یا گروههای آموزشی، به دنبال یافتن ابزارهایی برای ارزشیابی هستند که به درستی با هدفهای آموزشی آن درس سازگار باشند.
به طور مختصر، در ارتباط با جریان ارزشیابی به طور کلی و در علوم تجربی به طور خاص، لازم است توجه داشته باشیم که:
الف) ارزشیابی جریانی هم راستا و هم جهت با فرآیند آموزش و برنامهی درسی باشد. همانطور که در جدول زیر آمده اس، هدفهای ارزشیابی، برخواسته از هدفهای برنامهی درسی باشند. همسویی ارزشیابی با برنامهی درسی نیز، موجب پایداری و تقویت برنامهی درسی میشود.
ب) همانطور که فرآیند آموزش علوم، تلفیقی از حوزههای مختلف علوم تجربی با شاخههای مهارتی و نگرشی و پیوند آن با زندگی و فناوری است، لازم است که جریان ارزشیابی نیز، با توجه به موارد فوق، به صورت یک مجموعه در نظر گرفته شود و از روشهای مختلف ارزشیابی استفاده شود. تفکیک موارد، تنها برای دقت بیشتر روی جنبههای مختلف و سهولت تجزیه و تحلیل آنهاست.
جدول 1. ارتباط برنامهی درسی و ارزشیابی در رویکرد جدید آموزش
|
برنامهی درسی |
ارزشیابی |
|
* بر کسب دانش از طریق پرورش نگرشها و مهارتها تأکید دارد.
* یادگیری طی فرآیندی که دانشآموز با انگیزهی مشخصی آن را دنبال میکند، اتفاق میافتد.
* بر یادگیری گروهی تأکید میشود و دانشآموزان در گروه فعال هستند.
* معلم آسان کننده وراهنمای فرآیند آموزشی است.
* بر یادگیری تعاملی، اکتشافی و فرآیند حل مسأله تأکید میشود. |
* بر ارزشیابی دانش، مهارت و نگرش تأکید دارد.
* ارزشیابی جریانی مستمر است که در حین فعالیتها و فرآیند یادگیری انجام میشود.
* دانشآموز در جریان کار گروهی ارزشیابی میشود و در جریان ارزشیابی درگیر میشود.
* ارزشیابی وسیلهای برای پیشرفت و تسهیل جریان آموزش است.
* ارزشیابی بر مفاهیم کلیدی و حل مسأله و کشف و جستوجو تأکید میکند. |
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۱/۲۸ ساعت ۱ ق.ظ توسط بهنام پيروي قله زو
|
با سلام خدمت دوستان و بازديد كنندگان گرامي