روشهاي نو در آموزش علوم تجربي
در سالهای اخیر، در برنامههای درسی علوم و روشهای آموزش آن تأکید اساسی بر روشهایی است که یادگیرنده در آنها نقشی فعال دارد. در این روشها نقش اصلی در فرآیند یادگیری به عهده یادگیرنده است، و اوست که فرآیند ياددهي- يادگيري را به پیش میبرد. بنابراین، سایر عوامل مانند محتوای آموزشی، تجهیزات و ابزارهای آموزشی و اقدامات معلم همگی در ارتباط با فعالیت یادگیرنده معنی و مفهوم پیدا میکنند. معلم در این روشها نقش جهت دهنده و سازمان دهنده را دارد و میکوشد تا فعالیتهای یادگیرندگان را متناسب با هدفهای درس در مسیر صحیح پیش ببرد. به طور کلی در روشهای تدریس مبتنی بر فعالیت یادگیرنده، ویژگیهای زیر را میتوان مشاهده کرد:
· به استقلال یادگیرنده در جریان یادگیری بسیار اهمیت داده میشود.
· دانش آموز میتواند بر اساس تجارب و اطلاعات شخصی خود نقشی مؤثر و فعال در فرآیند یادگیری داشته باشد.
· معلم نیز به همان اندازه از دانشآموز یاد میگیرد که دانشآموز از وی و دیگر دانشآموزان میآموزد.
· یادگیرنده از طریق خود ارزشیابی، میزان پیشرفت خود را در جریان یادگیری مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهد.
در روشهای نوین آموزش علوم، علاوه بر فعال بودن یادگیرنده در جريان یادگیری، به فرآیند اکتشاف، پژوهش و حل مسئله بسیار اهمیت داده میشود. اصول و مفاهيم علمي باید سئوالاتی را در دانشآموزان ایجاد کنند که پاسخ آنها از طریق حل مسئله و اکتشاف به دست میآید.
استفاده از روشهای تدریس مبتنی بر فرآیند حل مسئله و مهارتهای تفکر در برنامههای جدید علوم نسبت به گذشته اهمیت بیشتری یافته است. بر اساس این دیدگاه، برنامهریزان در محتوای برنامهها به طرح موقعیتهای مسئلهای میپردازند. در این موقعیتها دانشآموزان راهنمایی میشوند تا در مسیر حل مسئله، به دانشها، مهارتها و نگرشهای تازه دست یابند(هارلن[1]، 1991).
در برنامههای جدید آموزش علوم، از معلم خواسته میشود تا تدریس خود را به شیوه گروهی سازماندهی کند، به نحوی که خود نیز به عنوان عضوی از گروه دانشآموزان درآید. در این روشها بر تعامل میان معلم و دانشآموزان و دانشآموزان با یکدیگر بیش از حد تأکید میشود، زیرا تجربه نشان دادهاست که تعامل و تبادل تجربیات دانشآموزان با یکدیگر نقش عمدهای در یادگیری آنان دارد. افزون بر این، فعالیتهای گروهی موجب توسعه مهارتهای اجتماعی از قبیل احترام به حقوق دیگران، همکاری گروهی، حق و مسئولیت قائل شدن برای دیگران، مشارکت در تصمیمگیریهای گروهی، سعه صدر و ... در دانشآموزان میشود.
به طور کلي هدف آموزش علوم تجربي در دورههاي مختلف تحصيلي آن است که دانشآموزان را براي «يادگيري مادامالعمر»[2] آماده نمايد. به عبارت ديگر هدف اصلي آموزش علوم تجربي پرورش استعداد و توانايي کسب «سواد علمي- فناورانه»[3] در دانشآموزان است. علاوه بر اين، آموزش دادن همه چيزهايي که سبب ميشوند تا يک انسان در زندگي فردي و اجتماعي خود، به عنوان يک شهروند بهتر ايفاي نقش نمايد. بر اين اساس مي توان اهداف آموزش علوم را در سه حيطه اصلي و اساسي، يعني اهداف دانشي، اهداف مهارتي و اهداف نگرشي به شرح زير در نظر گرفت:
· حيطه اهداف دانشي: کسب دانستنيهاي ضروري درباره دانش پايه (يعني زمينه هاي چهارگونه علوم فيزيک، شيمي، زيست شناسي و زمين شناسي).
· حيطه اهداف مهارتي: کسب مهارت هاي ضروري مثل روشهاي مطالعه، يادگيري و كار با وسايل آزمايشگاهي.
· حيطه اهداف نگرشي: کسب نگرشهاي ضروري جهت کمک به تصميم گيري منطقي و تمايل به اقدام در يک مسير معين و مشخص.
يادگيري درباره هر مفهوم و موضوع جديد در زمينه دانش بشري، مستلزم داشتن پارهاي اطلاعات درباره اصول و قوانين زمينههاي اصلي علوم تجربي يعني علوم فيزيکي (شامل فيزيك و شيمي)، علوم زيستي، علوم زمين و علوم بهداشتي است. براي کسي که اصول و قوانين بنيادي فيزيک، شيمي، زيست شناسي و زمينشناسي را نميداند، راه هرگونه يادگيري علمي بسته است. دانشآموزان بايد در دوره آموزش عمومي، مجموعه مکفي از اصول و قوانين علمي را بياموزند، تا بتوانند بر پايه اين اصول و قوانين، در مورد تازههاي علم و فناوري، به آگاهي هاي لازم دست يابند. بنابراين ميتوان گفت که کسب دانش پايه شرط لازم (اما نه کافي) براي يادگيري هاي بعدي است (موريس[4]، 1990).
پرورش مهارتها در دانشآموزان به منزله آموختن «راه يادگيري» به آنان است. پرورش «مهارتهاي يادگيري»[5] در دانشآموزان، آنها را در پيمودن مراحل روش علمي تواناتر ميسازد و به آنها اين امکان را ميدهد تا يادگيري هاي جديد را از طريق بکارگيري اين مهارتها به راحتي انجام دهند. اين مهارتها عبارتند از: مشاهده کردن، اندازهگيري، جمع آوري اطلاعات، تفسير يافتهها، فرضيه سازي، برقراري ارتباط، پيش بيني کردن، کاربرد ابزار و طراحي تحقيق (يونسکو، 1983).
يکي از واقعيتهايي که سبب شده است تا پرورش مهارتها در آموزش علوم مورد توجه فراوان قرار گيرد، اين است که بسياري از مفاهيم که در کتابهاي درسي به دانشآموزان آموخته ميشود، پس از مدتي فراموش ميگردند. بنابراين اگر حاصل دوره تحصيلات مدرسهاي، تنها انتقال پارهاي از مفاهيم به ذهن دانشآموزان باشد، با فراموش شدن آن مفاهيم، نتايج زحمات کليه سالهاي تحصيل نيز از دست ميرود. به همين خاطر بايد سعي شود تا علاوه بر مفاهيم پايه، راهي را به دانشآموزان نشان دهيم که خودشان بتوانند به دنبال معرفت و دانش مورد نياز خود بگردند. همچنين براي يادگيري وقت کمتري صرف کنند و آنچه را ميآموزند، پايدارتر و عميقتر باشد(سعيدي به نقل از وين هارلن، 1378).
با سلام خدمت دوستان و بازديد كنندگان گرامي