پس :

ای کاش خود را " آن چنان که هستیم و باید باشیم یا می توانیم باشیم ، می شناختیم !

ای کاش آموزش – پرورش جامعه و جهان امروز و آینده احتمالی را می شناخیم !

ای کاش شرایط زندگی سالم و فراهم ساختن آن ها در دنیای امروز را می شناختیم !

ای کاش محدوده ی وظایف معلمان را می شناختیم !

ای کاش نقش معلمان در جامعه و جهان امروز را می شناختیم و ارزش آن را درمی یافتیم !

ای کاش به ضرورت رفاه و آسایش معلمان ، معتقد می شدیم !

ای کاش می توانسیتیم بیشتر بیندیشیم و کم تر حرف بزنیم !

ای کاش می توانستیم به راحتی بگوییم « نه » !

ای کاش می توانستیم در تدابیر و تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های آموزشی به جامعه و جهان با هم و هم زمان بیندیشیم !

ای کاش می توانستیم کودکان و نوجوانان را اشخاصی « مسئولیت پذیر » بار آوریم !

ای کاش می توانستیم بپذیریم ، که آموزش و پرورش عمل است نه سخنرانی های هیجان انگیز!

ای کاش می دانستیم که مدرسه جایگاه زندگی است نه آمادگی برای زندگی !

ای کاش می دانسیتم ، می پذیرفتیم ، و عمل می کردیم که مدرسه ی پیشرفته از لحاظ علمی و آموزشی ، منبع معتبر یادگیری برای همگان ، حداقل برای اولیای دانش آموزان و ساکنان منطقه ی پیرامون مدرسه است ؛ و دَرَش همیشه به روی ایشان باز است ! مدرسه به مردم تعلق دارد نه صرفاً به دانش آموزان .

ای کاش می دانستیم ، می پذیرفتیم ، و عمل می کردیم که آموزش خانواده ها نیز از جمله وظایف اساسی مدرسه است .

و این آموزشی ، شامل :

• کمک به والدین در چگونگی شناخت علمی فرزندان خود با علم به اینکه خود ایشان نخستین منبع معتبر کودکان هستند .

• کمک به والدین در چگونگی شناخت علمی به وجود آوردن جو عاطفی سالم و خوشایند در خانه .

• کمک به والدین در آشنایی با برنامه های آموزشی مدرسه و چگونگی همکاری با مدرس زیر نظر مدیریت آن .

• کمک به والدین در چگونگی و محدوده ی کمک به فرزندان خود در انجام دادن تکلیف های درسی .

• کمک به والدین درشناخت شرایط و مقتضیات جامعه و جهان امروز در تشکیل و اداره ی خانه و خانواده .

• کمک و راهنمایی والدین در چگونگی ایجاد و نگهداری محیط زیست سالم .

• کمک به والدین در چگونگی هدایت فرزندانشان در حفظ محیط زیست